تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
199
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
پادشاهى كرد . پس از او نعمان بن اسود بن منذر « 1 » به پادشاهى رسيد . مادر او امّ الملك دختر عمرو بن حجر و خواهر حارث بن عمرو الكندى بود ؛ پادشاهى او چهار سال بود . جانشين او ابو يعفر بن علقمة بن مالك بن عدىّ بن ذميل بن ثور بن أسس بن اربى ( ؟ ) بن نمارة بن لخم سه سال پادشاهى كرد « 2 » . پس از او منذر بن امرئ القيس البدء معروف به ذو القرنين به پادشاهى رسيد . او را براى آن ذو القرنين مىگفتند كه دو گيسوى تابيده داشت « 3 » . مادر او ماء السّماء بود كه همان مارية دختر عوف بن جشم بن هلال بن ربيعة بن زيد مناة بن عامر ضحيان بن سعد بن خزرج بن تيم اللّه بن نمر بن قاسط « 4 » است ؛ تمام پادشاهى او
--> ( 1 ) - اين همان نعمان است كه در سپتامبر 503 م از زخمى كه در جنگ با روميان برداشته بود مرد ( يوشع ستوننشين بند 59 ) . نام همين شخص در ثئوفانس ( ص 218 ) در وقايع سال 498 م نامانس آمده است . ثئوفانس براى هر واقعهء جداگانهاى ، بدون رعايت دقّت ، سال معيّنى ذكر مىكند و به همين جهت از آنچه او گفته است نبايد استنباط كرد كه چهار سال سلطنت ( مذكور در متن ) براى او كم است . نعمان به گفتهء يوشع ( موضع مذكور ) كافر سختى بود امّا يكى از فرماندهان زيردستش به دين مسيح بود . ( 2 ) - در اينجا در سلسلهء نسب اين خاندان دوباره فترتى ديده مىشود . نسبنامه ( كه تقريبا محقّق است ؛ ابن دريد ص 266 ) نشان مىدهد كه گرچه او از همان قبيله بوده است امّا از خاندانى ديگر بوده است و از « آل نصر » نبوده است . ( 3 ) - ذو القرنين « دو شاخ » لقب معروف اسكندر بزرگ است . افسانهنويسان يمن اين لقب را به يكى از پادشاهان قديم خود نسبت مىدهند . من نمىدانم كه چه صفتى موجب شده است كه او را ذو القرنين ناميدهاند . تفسير « دو شاخ » به « دو گيسوى تابيده » نوعى تعديل عقلانى است . ( 4 ) - حمزه ( ص 105 ) نيز چنين دارد و به جاى « ماريه » ، « ماويه » آورده است . هر دو نام در ميان عربها ديده مىشود . ماريه به معنى مريم نيست بلكه به معنى « خانم » است ( دستور زبان ماندائى ص 112 ) . ماء السماء لقبى است كه گويا براى نماياندن صفا و پاكى كامل است . اين فهرست طولانى نامها مسلّما جعلى نيست . امّا در اينكه اين ماريه حقيقة مادر منذر بوده است جاى ترديد هست ؛ زيرا همين شخص در كتيبهء شهادت حارث Arethas ) ؛ رجوع شود به Boissonade در Anecd ج 5 ص 38 و 42 ) المندارس هوسكيكس و در پركپ ( جنگ ايران 7 / 1 ) المندارس هوسكّينس ( بايد خوانده شود ) و در ثئوفانس ( ص 273 ) هوزكيكس ( بايد خوانده شود ) آمده است ؛ و نيز در Acta Sanct . ( 19 فوريه ص 133 - 13 مه ص 235 ) Alamundarus